Apr 29, 2008

Farsi-English "Submission" A short movie by Theo Van Gogh ّ



فیلم نامه فیلم کوتاه "اطاعت" از تیو وان گوگ، که موجب ترور و سلاخی وحشیانه این فیلمساز شجاع هلندی گردید.

ای الله، همچنان که زخمی و با روحی شکسته اینجا آرامیده ام، صدای قاضی را در سر میشنوم که مرا گناهکار اعلام میکند.

تاوانی که باید بپردازم در کلام توست.

زن و مرد زناکار را هر کدام صد ضربه شلاق بزنید.


اگر به خدا و روز قیامت اعتقاد دارید؛ دقیقا همانطوری که الله دستور داده، نگذارید در وجودتان هیچ ترحمی شما را در مورد این زن و مرد تکان دهد.

دو سال پیش وقتی که در بازار بودم، در روزی آفتابی، چشمان من با چشمان رحمان، شیک پوش ترین مردی که تابحال دیده بودم برخورد کرد.


از آن روز به بعد هروقت که به بازار میرفتم نمیتوانستم حضورش را که همه جا بود انکار کنم.

و وقتی که فهمیدم ظاهر شدن او در بازار تصادفی نیست بسیار به هیجان آمدم.

یکروز پیشنهاد کرد که در خلوت یکدیگر را ببینیم، و من به او آری گفتم.

من و رحمان ماه ها همدیگر را دیدیم، غذا و نوشیدنیهایمان را باهم خوردیم، رقصیدیم و آرزو ها کردیم... آری، ما قصری زیبا در آسمان ساختیم.

و در هر دیدار مخیفیمان، باهم عشق بازی کردیم.

چون ماه ها میگذشت، رابطه ما نیز عمیق تر میشد.

علاوه بر این عشق، زندگی جدیدی نیز آغاز شده بود.

شادمانی ما برای مدت زیادی پنهان نماند، چشم های حسود، راه را برای زبانهای بد اندیش گشودند.

من و رحمان به هم گفتیم، بیا این افراد را نادیده بگیریم و به رحمت الله اعتماد کنیم.

من و رحمان علاقه و مهربانی را باهم در اشتراک گذاشتیم، به همدیگر اعتماد داشتیم و احترام عمیقی برای یکدیگر قائل بودیم. خدا چگونه میتوانست ما را رد کند؟ چرا باید او این کار را بکند؟

بنابر این من و رحمان این زبانهای بدخواه را نادیده گرفتیم، و باهم به زندگی در آرزوهایمان ادامه دادیم، اگرچه پنهانی.

ای الله، تاوقتی که دادگاه مارا به جرم زناکاری فراخواند.

یک روز قبل از روز دادگاهی، رحمان با من تماس گرفت.

او گفت که پدرش اورا قاچاقی از کشور خارج کرده است. با خود فکر کردم، چقدر بیچاره ام که پدرم از اتفاق یک مرد مومن است.

رحمان به من گفت که دوستم دارد، و برایم دعا خواهد کرد و من رو تشویق کرد که قوی باشم و به تو ایمان داشته باشم.

ای الله، چگونه میتوانم به تو ایمان داشته باشم؟ تو عشق بازی مرا به زنا تقلیل دادی؟

من شلاق خورده اینجا افتاده ام، خجل و ضایع، به نام تو.

رایی که ایمان مرا در عشق از بین برد در کتاب تو گنجانده شده است.

ایمان به تو.... اطاعت از تو.... به من احساس.... خیانت به خودم را میدهد.

وقتی من شانزده ساله بودم، پدرم خبر تازه ای را برایم در آشپزخانه فاش کرد.

"تو با عزیز ازدواج خواهی کرد، او از خانواده پاکدامنی است و از تو به خوبی مواظبت خواهد کرد"

وقتی من عکسهای عزیز را دیدم، بجای اینکه هیجان زده شوم، اورا زشت یافتم. و وقتی تمام تلاشم را کردم که خوشبین باشم، نتوانستم جزئیات منفی چهره اش را نبینم.

یک جای زخم روی لب، یک بینی منحرف، مقدار زیادی مو روی ابروها.

روز ازدواج من بیشتر جشن خانواده ام بود تا جشنی برای من.

هنوز اولین باری را که در خانه مشترکمان شوهرم به من نزدیک شد به یاد می آورم.

بویش همیشه مرا دفع میکند، حتی وقتی که تازه دوش گرفته باشد.

اما ای الله، من دستوراتش را اجرا میکنم.

دستوراتی که فرمانهای تو هستند در کلامت.

به او اجازه میدهم که به من نزدیک شود.

هروقت اورا از خود میرانم، از تو نقل قول میکند.

"از تو در مورد حیض زنان میپرسند

بگو حیض درد و آلودگیست

پس از زنان حائض دوری کنید و به آنها نزدیک نشوید، تا زمانی که پاکیزه گردند، اما وقتی که پاک شدند

میتوانید به هر نوعی و در هر زمان و مکانی به آنها نزدیک شوید.

همانطور که خدایتان دستور داده

هر آینه خدا توبه کنندگان و پرهیزکاران را دوست دارد."

به همین دلیل من دوران قاعدگیم را کش میدهم.

اما بالاخره زمانی فرا میرسد که من.

باید لباس هایم را در بیاورم. او به من دستور میدهد و من اطاعت میکنم.

نه اورا، بلکه تورا.

اخیرا تحمل کردن شوهرم برایم سخت و سخت تر شده است.

ای الله، دعایت میکنم، به من نیرویی بده که اورا تحمل کنم چون میترسم که ایمانم ضعیف تر شود.

ای الله، ای بزرگترین.

تو میگویی که مردها فرماندهان و نگاهبانان زنان هستند، چون تو بعضی را بر بعضی برتری و قدرت داده ای.

من حد اقل هفته ای یکبار قدرت و برتری مشت شوهرم را بر چهره ام احساس میکنم.

ای الله، ای بزرگترین.

تحمل زندگی با شوهرم برایم دشوار است.

اما، من اراده خود را به تو تسلیم میکنم.

شوهرم، مرا به شیوه خودش محافظت میکند.

بنابر این من مومنانه اطاعتش میکنم، و من در غیبت شوهرم از تو حفاظت میجویم، اما شوهرم، محافظ و فرمانده، از خیانت من بیم دارد، مرا به جرم قدر ناشناسی به او توبیخ میکند.

مانند یک ژنرال ارتش در جنگ، تمام توهماتش را بر سرم فریاد میکشد.

تهدیدم میکند که هرگز دیگر با من در یک بستر نخواهد خوابید.

و در نهایت برای چند شب غیبش میزند.

من به زن دیگری شک دارم.

اما جرعت نمیکنم که از او در باره زنی دیگر سوال کنم، هرچند دوستان و آشنایان، در مورد او و زن دیگری در گوشی صحبت میکنند.

وقتی که بر میگردد، همیشه دلیلی برای شک کردن به وفاداری من به خودش پیدا میکند.

و بعد از یک سری تهدید ها و اخطارها، شروع به کتک زدن من میکند.

اول آرام و بر روی بازو ها و رانهایم، همانطور که تو، ای بزرگترین، توصیف کرده ای، آه، باید بگویم دستور داده ای، در کتاب مقدست.

ولی بیشتر به صورتم میزند.

و چرا؟

چون به دستوراتش سریع عمل نمیکنم.

برای اتو کردن یک پیراهن دیگرو

برای نمک کافی نپاشیدن بر روی غذا.

برای زیاد پشت تلفن صحبت کردن با خواهرم.

ای خدا، ای والاترین، اطاعت از تو زندگی بهتری در آخرت را برایم تضمین میکند، اما بیم دارم از اینکه هزینه ای که برای حفاظت و فرماندهی شوهرم میپردازم خیلی زیاد باشد. نمیدانم چقدر دیگر میتوانم اطاعت کنم.

ای الله ای بخشنده ترین ای مهربان ترین
همانطور که از یک زن مومن انتظار داری، نگاهم را پایین نگاه میدارم و عفتم را حفاظت میکنم.

هرگز زیبای و زینتهایم را نشان نمیدهم، نه حتی چهره و دست هایم را.

هرگز قدمهایم را روی زمین جوری نمیگذارم که توجه کسی را به زینتهای پنهانم جلب کنم، حتی در مهمانی ها.

هرگز از خانه خارج نمیشوم، مگر اینکه مطلقاً ضرورتی داشته باشد، آنگاه با اجازه پدرم از خانه خارج میشوم.

وقتی خارج میشوم، چادرم را روی سینه هایم میکشم، همانطور که تو دوست داری.

من هر چند وقت یکبار گناه میکنم. در مورد حس کردن بادی که درون موهایم میپیچد و آفتابی که بر پوستم می تابد، شاید ساحل دریا باشد،خیالهایی میبافم. من هر روز در مورد یک سفر به دوردست جهان خیاف میپرورانم، به تمام جاها و آدمهایی که در آنجاها هستند فکر میکنم. البته من هرگز آن جاها و آن مردمان را نخواهم دید، چون حفاظت از عفت من برای اینکه بتوانم تورا خوشحال و راضی کنم خیلی مهم است. بنابر این ای الله، من با اشتیاق تمام کارهایی که تو میگویی را انجام میدهم و همیشه غیر از وقتی که در خانه و با اعضاء خانواده ام هستم، بدنم را از سرم تا انگشتان پایم میپوشانم. من بطور کلی از زندگی ام راضی هستم.

هرچند از وقتی که برادر پدرم، حکیم با ما زندگی میکند، بعضی چیزها تغییر کرده است.

حکیم صبر میکند تا من در خانه تنها شوم، به اتاقم می آید.

بعد به من دستور میدهد که برایش آن کارها را بکنم، که محرم ترین جاهای بدن اورا لمس کنم.


چون او با ماست، من در داخل خانه هم چادرم را سر میکنم که او را باز دارم.

اما این کار من اورا باز نمیدارد.

تابحال دو بار چادر را از سرم برداشته، لباسهای زیر مرا کنده و به من تجاوز کرده.

وقتی که به مادرم گفتم، مادرم گفت اینرا با پدرم در میان خواهد گذاشت.

پدرم به مادرم و به من دستور داد که عزت برادرش را زیر سوال نبریم.

هروقت عمویم برای دیدارم می آید من دردی را درون خودم احساس میکنم

من احساس میکنم در قفس زندانی شده ام، مانند حیوانی که به انتظار سلاخی است

من پر از تقصیر و شرم هستم.


و من احساس میکنم رها شده ام، هرچند که دوستایان و خانواده ام مرا محاصره کرده اند.

ای الله، حکیم، حالا که میداند من باردار شده ام رفته است!

وقتی من این رو در نظر میگیرم، فکر میکنم که باید جان خودم را بگیرم، اما میدانم که در روز آخرت، کسانی که خود کشی کرده اند، هرگز نباید روی رحمت تو حساب کنند.

ای الله، ای کسی که جان میدهی و جان میگیری.

تو به کسانی که به سوی تو باز میگردند وعده سعادت میدهی!

من در زندگی ام هیچ کاری نکردم، مگر اینکه به سوی تو آمده باشم.

و حال که من زیر چادرم برای رستگاریم دعا میکنم، تو سکوت میکنی، مانند قبری که اشتیاقش را دارم.

نمیدانم چقدر دیگر میتوانم اطاعت کنم!

این فیلم نامه از آیات زیر در تازینامه الهام گرفته است.

آیه2 سوره نور (النور)

  • زن و مرد زناکار را هر یک صد ضربه شلاق بزنید. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، مبادا که در حکم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم گردید. و باید که به هنگام شکنجه کردنشان گروهی از مومنان حاضر باشند.

آیه 222 سوره ماده گوساله (البقره)

  • تو را از حیض زنان میپرسند. بگو حیض رنجی است. پس در ایام حیض از زنان دوری گزینید و به آنها نزدیک مشوید تا پاک گردند. و چون پاک شدند از آنجا که خدا فرمان داده است با ایشان نزدیکی کنید. هر آینه خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.

آیه 34 سوره زنان (النساء)

  • مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است، و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است.

آیه 31 سوره نور (النور)

  • و به زنان مومن بگو که چشمان خویش را فروگیرند و شرمگاه خود را نگه دارند و زینتهای خود را جز آن مقدار که پیداست، آشکار نکنند و مقنعه های خود را تا گریبان فرو گذارند و زینتهای خود را آشکار نکنند، جز برای شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا زنان همکیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود که رغبت به زن ندارند، یا کودکانی که از شرمگاه زنان بیخبرند. و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده اند دانسته شود. ای مومنان همگان به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار گردید.

No comments: